گردآوری های پژوهش مدرسه علمیه حضرت خدیجه سلام الله علیها

ویژه نامه شهادت امام صادق علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم

در زندگی  امام صادق دو فصل از هم جدا و بی شباهت به هم وجود دارد؛ یکی  آن سالهای اول که امام صادق با بنی امیه روبه روست؛ یکی هم آن شانزده  سال بعد امامت امام صادق از سال ۱۱۴ تا سال ۱۴۸ است. می شود  سی و چهار سال هجده سال از این سی و چهار سال با بنی امیه است و  شانزده سالش با بنی عباس آن هجده سال با آن شانزده سال وضعش فرق  دارد و آن شانزده سال اولش با آخرش متفاوت است. اینها باهم متناقض  نیستند، اینها مکمل هم و در حقیقت تشکیل دهنده یک زندگی نوین و  کاملند. این نکته ای است که لازم است توجه داشته باشید. 

بعد از رحلت امام باقر، نقشه امام صادق این بود که کارها را جمع وجور  کند یک قیام علنی به راه بیندازد و حکومت بنی امیه را که هر روزی  یک دولتی عوض می شد و حاکی از نهایت ضعف دستگاه بنی امیه بود واژگون کند و از خراسان و ری و اصفهان و عراق و حجاز و  مصر و مراکش و همه مناطق مسلمان نشین - که در همه این مناطق  شبکه حزبی امام صادق یعنی شیعه گسترده بود - نیرو بیاید مدینه و  امام لشکرکشی کند به شام حکومت شام را ساقط کند و خودش پرچم  خلافت را بلند کند و بیاید مدینه و حکومت پیغمبر را به راه بیندازد. این  نقشه امام صادق بود.

روایـت  را جابربن یزیـد نقل می کند این هم در بحار اسـت.راوی اش هم از ابوالصباح کنانی، راوی ِ اهل سرتر و رازدارتری است چون جابربن یزید جعفی جزو اصحاب سِر امام باقرو امام صادق است. می گوید:« سُئِل َ اَبوجَعفَر ٍ عَلَیه السلام عَن ِ القائم بَعدَه»(ابواب تاریخ الامام جعفربن محمد الصادق/ باب 3/ حدیث6)از امام باقر، حضرت ابی جعفر، سؤال شد پس از شما قائم کیست؟

قائم یعنی چه؟ یعنی قائم به امر امامت؟ قائم به امر گفتن دین؟ قائم به امرتدریس؟ یُمکِن!(ممکن است) بنده این احتمال را نفی نمی کنم و به طورقطع و یقین نمی گویم که منظور، این احتمال نیسـت. اما سـؤال  می کنم عرفا، معمـولاً بـه چه کسـی قائم می گوینـد؟ امام قائم کیسـت؟ امروز حضرت قائم کیسـت؟ و چه چهره و سـیما و مَنشـی از کسـی که به او قائم گفته می شود در ذهن ها هسـت؟ سـؤال شـد از امام باقر که قائم بعد از شـما کیسـت ؟ آدم خیال می کند قائم یعنی آن که قرار اسـت کمر ببند، به پا خیزد، انتظار اهل بیت را برآورده کند، و فـرج آل محمـد را به ثمر برساند. فرج اسلام را، فرج تشیع را، فرج آل محمد را به ثمر برساند. آدم خیال می کند قائم یعنی این. می پرسند قائم کیست؟ «فضرب بیده علی ابی عبدالله» زد روی شانه امام صادق،«وَ قال هذا والله ولدی قائم آل بیتِ محمدٍ» قائم خاندان پیغمبر، این است.

قائم آل محمد یعنی همان چیزی که وعده ائمه علیهم السلام  بوده پس ببینید؛ قائم آل محمد قائم قیام کننده یک عرفی داشته در  بين ائمه عليهم السلام. تمام ائمه از زمان امیرالمؤمنين عليه الصلاة والسلام در انتظار  یک قیام کننده ای قائمی بودند. در روایات متعدد از ائمه معصومین  مژده آمدن قائم داده شده این قائمی که در روایات هست؛ برداشت  من این  که یک اسم عام است اسم خاص نیست اسم  ولی عصر صلوات الله علیه نیست. حضرت ولی عصر ر صلوات الله عليه قائم نهایی آل محمد  است. اما همه کسانی از آل محمد که در طول زمان قیام کردند - چه  پیروزی به دست آورده باشند، چه نیاورده باشند - اینها قائم آل محمدند.  و این روایاتی که می گوید وقتی قائم ما قیام کند این کارها را می کند  این رفاه را ایجاد میکند این عدل را می گستراند، آن روز منظور حضرت  ولی عصر نبود. منظور آن شخصی از آل محمد بود که بناست حکومت  حق و عدل را به وجود بیاورد. او وقتی که قیام بکند این کارها را خواهد  کرد  و این درست هم بود. مثلاً عرض خیابان ها را پانزده ذراع خواهد  کرد. آن وقت خیابانی نبود، آن وقت کوچه های تنگ و تاریک بود، یکی از  کارهای رفاهی این بود که در شهرها خیابان کشی بشود؛ این در گفته امام صادق هست. خب ولی عصر صلوات الله علیه که نمی آید اتوبان های شصت متری را بکند پانزده ذراع!این برای آن زمان است؛ یعنی آن زمان، قائم که قیام می کرد، این کارها را انجام می داد. و امام صادق قرار بود که قائم آل محمد در آن روز باشد.

مـراد از این قیام کننده، آن حجت قائم در آخر زمان نیست، که ولی عصر ارواحنافداه باشـد؛ آن یک حساب دیگر است، یـک چیز دیگر اسـت. به هرحال غیبتـی پیش می آمده، این فی علم الله معلوم بوده و مسلم بوده؛ امـا در دوران زندگی ائمه، مبـارزات و جهاد پنهان ائمه علی القاعده به یک نقطه ای می رسـید که باید در آن نقطه آن مبارزات  پنهان به صورت آشکار ظاهر بشـود، و یک نفر قیام کند به قصد تشکیل حکومت. این چیزی است که [اگر] کسی با این اطلاع  ذهنی، در روایات زندگی ائمه نگاه کند، در آن شک نخواهد کرد. شک نباید کرد که در عرف زندگی ائمه، این مسلّم و قطعی بوده که هرکدامی که موقعیت مناسـبی بـه دستشـان بیایـد، بایـد قیـام کننـد و پرچم حکومـت عدل را برافراشته کنند.

مبارزه پنهانی امام صادق علیه السلام یک مبارزه پنهانی بود امام صادق از فرصت استفاده کردند برای تبیین و تبلیغ معارف اسلامی، مسئله امامت،و به خصوص تکیه بر روی امامت اهل بیت علیهم السلام . و این سومی در نیمه اول دوران زندگی امام صادق علیه السلام به وضوح مشاهده می شود.

در زمان امام صادق علیه السلام بلند می شوند می روند در اقصی نقاط کشور اسلامی، مردم را به حکومت امام صادق دعوت می کنند، معنایش چیست! آیا معنایش غیر از نزدیک شدن زمان موعود است؟ این همان سال 140 است، این همان چیزی است که خیز حرکت ائمه به طور طبیعی، آن را ایجاب می کرده و تشکیل حکومت اسلامی در آن دوران را نوید می داده است.

شخصی در خراسان آن دعوت را می کرده، کاری موافق رضای امام انجام می داده و شاید فرستاده خود ایشان بوده است. این مربوط به مرحله اول از دوران امام صادق علیه السلام است و نشانه هایی از این قبیل در زندگی آن حضرت هست.

این که شیعه خراسانی می آمد پیش امام صادق، می گفت: آقا، چرا قیام نمی کنی؟ در حالی که صد هزار شمشیرزن در خراسان منتظر تو هستند؛ این به خاطر همین فکر بود. اگر بنا بود ائمه قیام نکنند شیعه چرا بیاید بگوید  شما قیام کن؟ این ذهنیت شیعه بود، مسلم بود در نظر شیعه امام هم  در جواب او نمی گوید ساکت شو مرد قیام چیست! مگر ما میخواهیم  قیام کنیم؟ ما نمی خواهیم قیام کنیم. این را نمی گوید. می گوید من  یاور ندارم. او می گوید آقا صدهزار در خراسان دارید. بعد حضرت اصرار  می کند او کم می کند کم می کند. بعد حضرت می گوید که برو داخل  این تنور آتش مرد نمی رود. امام یکی از اصحاب خودش هارون مکی را  می فرماید که حالا تو برو داخل تنور آتش او می رود داخل تنور حضرت در  تنور را می گذارد. آن خراسانی که آمده بوده بنا می کند پیچ وتاب خوردن و  نگران از اینکه حالا این سوخت خاکستر شد، چه شد؟ بعد حضرت در تنور  را بر می دارند می گویند بیا بیرون . حضرت می فرماید اگر ما  پنج نفر مثل این آدم داشتیم قیام می کردیم .

یا مثل ابن ابی یعفور که به امام صادق صلوات الله علیه عرض می کند  که اگر چنانچه شما به من بگویید این سیب نصفش حرام است، نصفش  حلال باور می کنم و آن نصفی که شما گفتید حلال است را حلال میدانم  و آن نصفی که گفتید حرام است را حرام می دانم خب یک سیب از یک  درخت آمده بیرون دیگر این درخت یا سیب حلال تولید میکند یا سیب حرام یا ملک من هست یا نیست یا حرام است یا حلال است. یعنی  این قدر این به حسب منطق و مفهوم اسلامی و شرعی بعید است از ذهن  نه اینکه هیچ تصور نشود و محال باشد، اما خیلی بعید است از ذهن که یک  سیبی را بگذارند جلوی آدم بگویند آقا این سیب نصف چپش حرام است  نصف راستش حلال گفت به امام صادق که اگر شما این طور بگویید من  قبول می کنم و باور میکنم هر کسی نمی تواند این طوری باشد. این عمق  می خواهد یک عمق ایمانی این عمق غیر از عمق فکری است غیر از  عمق معرفتی است یا این طوری بگوییم غیر از عمق استدلالی است، عمق  ایمانی است این عمق ایمانی باید داده بشود .

ببینید اصل قیام مسلم است که باید انجام بگیرد به وسیله ائمه علیهم السلام.  اینکه انجام نمی گیرد، چون شرایطش فراهم نیست؛ یکی از شرایطش، داشتن ناصر و یاور است.

سال ۱۳۲ و ۱۳۳ بنی عباس سر کار آمدند. اوایل خلافت منصور می شود  سال ۱۴۰ تقریباً واقعاً هم اگر چنانچه به همان روند پیش می رفت و  ماجرای فتنه بنی عباس پیش نمی آمد امام صادق سال ۱۴۰ می توانست  حکومت اسلامی تشکیل بدهد. في علم الله مقدر بوده که این کار بشود  منتها تقدير الهی فرقش با قضای الهی همین است. تقدیر یعنی آنکه  برحسب علل و اسباب مادی و طبیعی و معمولی اندازه گیری می شود  و قرارداد می شود؛ اگر آن اسباب معین شد، انجام می شود؛ اگر به خاطر  دلیلی آن اسباب معین نشد آن کار عقب می افتد. این تقدیر  الهی است؛ «أَفِرُّ مِن قَضَاءِ اللَّهِ إِلَى قَدْرِ اللَّهِ »(بحارالانوار، کتاب العدل و المعاد ، ابواب العدل، باب 3، حدیث 41)

البته یک عامل معنوی هم در اینجا وجود دارد. ما در باب  گزینش راه تقدیر گفتیم انتخاب با شماست در این شکی نیست؛ اما  نقش هدایت و کمک الهی را حتماً باید در نظر داشت. گاهی شما برای  انجام کاری خسته می شوید از خدای متعال نیرو می خواهید خدا هم  به شما نیرو می دهد و راه می افتید گاهی در یک انتخاب دچار مشکل  می شوید از خدای متعال هدایت و دستگیری می خواهید، خدا هم شما  را هدایت می کند .. این است که من به خصوص به جوان ها می گویم  رابطه خود را با خدا مستحکم کنید و نقش دعا و تضرع را بشناسید.  معنای دعا این نیست که شما از خدا بخواهید و بنشینید و فکر نکنید؛  نه از خدا بخواهید تا وقتی حرکت می کنید در حرکت شما را کمک  کند. از خدا بخواهید تا وقتی انتخاب می کنید در انتخاب درست شما  را کمک کند.

راهبردهای اصلی مبارزه

درس بزرگ امام صادق، مبارزه است منافاتی ندارد با کار علمی و آموزش دین؛ بلکه عین آن است.هدف از مبارزه ائمه، از جمله امام صادق، دو هدف اصلی بود، یکی حفظ آیین اسلام از تحریف و نگه داشتن این ودیعه الهی در طول تاریخ، حفظ ایدئولوژی؛ و دوم، تشکیل یک نظام اجتماعی براساس آن ایدئولوژی بود، که ما اسم آن را می گذاشتیم حکومت علوی.

 دوران امامت امام صادق سی و چهار سال طول کشید  و در این دوران ماجراها و فراز و نشیب ها و مصیبت ها در زندگی آن  حضرت پیش آمد؛ اما خط مستمر جهاد ادامه داشت. این اهداف و اما  خطوط تشکیل دهنده استراتژی این مبارزه چهار خط اصلی بود که از آن  خطوط خطوط فرعی هم ناشی می‌شد.  اول تبیین اسلام ناب و تبلیغ گسترده آن است. خیلی ها بودند که  مصلحتشان در این بود که یا مفاهیم قرآنی را درست بیان نکنند یا  ضعیف انجام بدهند یا آن را با آمیزه خطرناک و مسمومی از تعلیمات  مورد علاقه خلفای زمان بپوشانند و مخلوط کنند. این خطر بزرگی بود و  ائمه با این خطر جداً مقابله میکردند. لذا چه در اصول دین، مثل توحید  و معاد و نبوت و بقیه اصول و چه در فروع دین مثل همین احکامی  که شما در کتابهای فقهی و حدیث مشاهده می کنید؛ از ائمه علیهم السلام  روایاتی صادر می شد تا تفسیر درست قرآن و تبیین صحیح دین انجام  بگیرد. این یک خط روشن.

 اینکه شنیدید امام صادق علیه السلام چهار هزار شاگرد داشت؛ با دهری ( کسی که منکر وجود خداست و معتقد است دنیا ازلی و ابدی است صانعی ندارد و پس از زندگی در این دنیا،حشری نخواهد بود.) و طبیعی(کسی که امور جهان را به طبیعت نسبت می دهد و به خدا اعتقادی ندارد) و ملحد و بی دین و کج فهم مباحثه می کرد،خودش مباحثه می کرد، شاگردانش مباحثه می کردند، این را در این چهار چوب ببینید.

امام صادق آن مجاهد فی سبیل الله، آن انسان دست از جان شسته، آن  مبارز خستگی ناپذیری است که می بیند اصالتها ارزش ها مفاهیم  معارف آن چیزهایی که میلیونها ساعت از طرف بهترین بندگان خدا  صرف تعلیم آن شده دارد از بین می رود اسلامی که آن همه خون پایش  ریخته شده دارد نابود می شود و می خواهد نگذارد که این انجام بگیرد.  معارف امام صادق درس و بحث امام صادق این بود. حدیث او، بیان فقه او، بیان کلام او،  بیان تفسیر او، جمع کردن شاگرد او در این چهارچوب  و با این مبنا بود. او را با استاد یک حوزه علمیه معمولی اشتباه  نکنید. به همین دلیل بود که دستگاه خلافت روی درس و بحث و علم  و تعلیم امام صادق هم حساس بود، برخلاف دستگاه های جور عالم که  اگر کسی مشغول علم باشد می گویند خب هر چه می خواهی بگو، هر چه می خواهی بخوان،فقط کارت به کار ما نباشد!

البته این طور نبود که دستگاه خلافت احساس نکند که امام صادق  چه کار دارد می کند با وجود اینکه امام ظاهر را حفظ می کردند، تقیه  می کردند  اتفاق افتاده بود که گاهی ابوالعباس سفاح از امام پرسیده  بود که به نظر شما عید چه روزی است؟ مثلاً عید فطر فرداست، یا امروز است یا پس فرداست؟ حضرت در جواب فرمودند: «ذَاكَ إِلَى الإمام»( الكافي، كتاب الصيام، باب اليوم الذي يشك فيه من شهر رمضان هو او من شعبان، حديث ۷ )  این مربوط می شود به امیر مؤمنان «اِن صُمت صُمنا وَإِن أَفطرت افطرنا»  اگر امیر مؤمنان - یعنی حاکم مسلمین حاکم شرع نه هر حاکمی با  خصوصیات حاکم شرع - روزه بگیرد امروز را ما هم روزه می گیریم؛ اگر  او افطار کند ما هم افطار می کنیم که البته این یک قاعده کلی است که  حضرت فرمودند و از ظرافت های تقیه هم هست. یعنی آن طرف بی عقل  خیال کرد حضرت او را می گویند و حکمش را حجت قطعی می دانند؛  در حالی که حضرت، حکم او را یقینا حجت نمی دانستند، هر چند آنجا فی المجلس در مقابل او از روی تقیه افطار هم می کردند.

 در عین حال، دستگاه  می فهمید که امام صادق دارد چه کار می کند. لذا بود امام صادق را تبعید می کردند امام صادق را زندان می بردند. بارها امام صادق را تبعید کردند.  که البته متأسفانه سال شمار زندگی امام صادق مثل بقية ائمه، در دست  نیست. این یکی از همان نقاط تحقیقی است که باید نگاه کنید ببینید  حضرت که در حیره بود، در مدین بود حضرت که در فلان شهر دیگر بود کی بوده چگونه بوده در چه سالی بوده از قرائن و تصادفات می شود  آنها را پیدا کرد فهمید که در چه زمانهایی اتفاق افتاده و حضرت چند  بار تبعید شده و کجاها تبعید شده و چقدر طول کشیده زمان تبعیدش.

 اینها را می شود در زندگی امام صادق و دیگر ائمه پیدا کرد. دستگاه حساسیت نشان می داد. شاگردان امام را می گرفت. هر کسی  می آمد مدینه دوروبر حضرت، اگر می فهمیدند که برای کسب علم آمده، زیر فشار قرارش می داد؛ به خصوص اصحاب سر امام را، و خود حضرت را. حضرت به آنها می گفت تقیه کنید.

بالاخره یک گوشه کار لو می رفت و آشکار می شد و ارتباط این کار با کارهای سیاسی و جهت گیر علمی و درسی آن حضرت مشخص می شد. و لذا فشار وارد می آوردند، تا بالاخره آن حضرت را مسموم کردند و به شهادت رساندند. این رشته اول( استراتژی امام) که جریان علمی امام صادق است.

پس کار علمی امام صادق عبارت بود از تفسیر درست قرآن بیان درست  معارف الهی بیان درست احکام الهی افشا کردن تحریف هایی که در  معارف و احکام و تفسیر قرآن انجام گرفته و افشای چهره کسانی که  این تحریف ها را انجام دادند. این کار علمی امام صادق بود، همراه با  تربیت شاگردان درست و رها کردن آنها در میان انبوه توده مسلمان و  ملت مسلمان در اقطار عالم اسلامی آن روز که چندین برابر کشور کنونی  ما بود؛ این خط اول .

خط دوم تبیین و تبلیغ مسئله امامت بود.  بیان مسئله امامت بالاترین تلاشها و فعالیت ها در آن روزگار به حساب می آمده برای سیاسی حقاً بالاترین.

امامت  یعنی حکومت یعنی رهبری چون حکومت در اسلام صرف حکومت  مادی نیست ماده و معنا به هم پیچیده است حاکم فقط امور زندگی  مردم را اداره نمی کند بلکه روح و فکر و دل مردم را هم اداره می کند.  پس حکومت آن وقتی که در اسلام مطرح می شود، معنا و نام امامت پیدا  می کند. امامت جوهره اش خلافت الهی بر روی زمین و بر مردم است. و  این به مسائل زندگی مردم خلاصه نمی شود؛ بلکه دل مردم روح مردم  جهت دهی مردم هدف گیری تلاشهای مردم و قالب گیری مجموعه زندگی مردم نیز در آن مندرج است. این خط دوم که به خصوص روی  این قضیه خلفا فوق العاده حساس بودند و مهمترین کار ائمه علیهم السلام در  میدان مبارزه همین بود که مسئله امامت را معنا کنند؛ یا معنا کنند یا  مصداق را معین کنند. همیشه هم ائمه نمی توانستند این کار پیچیده و دشوار را انجام بدهند؛ شرایط سیاسی ویژه ای لازم بود؛ مثل اواخر دوران  بنی امیه امام صادق در عرفات در روز عرفه در میان مردم می ایستد که  عمرو بن ابی المقدام، راوی حدیث می گوید: «رَأَيْتُ أَبَا عبد الله عَلَيْهِ السَّلامُ يَوْمَ عَرَفَةَ بِالمَوقِفِ وَهُوَيُنادى بِاَ عَلَى صوتِهِ» حضرت در عرفات، در روز عرفه ، در اجتماع مردم، وسط مردم ایستاده بودند و به اعلی صوت  با فریاد یک جمله ای را می گفتند. به یک طرف رو می کردند این جمله  می گفتند؛ بعد به یک طرف دیگر رو می کردند می گفتند؛ بعد به  آن طرف دیگر رو می کردند. به چهار طرف رو می کردند و این مطلب را با  فریاد می گفتند. حالا آن مطلب چیست؟ وَهُوَيُنادی با عَلَى صَوْتِهِ أَيُّهَا النَّاسُ  إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ كَانَ الإِمَامَ، این توجه به معنای امامت است  بیدار کردن مردم نسبت به حقیقت امامت که امامت چیست و آیا اینهایی  که سر کارند، شایسته امامتند یا نه. «ثُمَّ كَانَ عَلَى بن أَبِي طَالِ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَينُ  ثُمَّ عَلى بن الحسينِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِي ثُمَّ هه». هاه یا هه یک چنین چیزی. «فینادی ثلاثَ مَرَاتٍ لِمَن بَينَ يَدَيهِ وَ عَن مينِهِ وَعَن يَسَارِهِ وَ مِن خَلْفِهِ اثْنَى عَشَرَ صوتا هر طرفی  سه بار فریاد میکرد و اینها را می گفت که دوازده مرتبه این جمله را  حضرت در عرفات تکرار کرد. بعد میگوید پرسیدم که آن «هه» یا «ها»  یعنی چه؟ گفتند در لغت مثلاً بنی فمین یا بنی فلان، یعنی «من». کنایه  است از من»؛ یعنی بعد از محمد بن علی، من امامم امامت را از  سرچشمه معنوی و اصلی اش شروع می کند و شجره نامه امامت شیعی را  برای مردم مسلمان ترسیم میکند. پیغمبر اول امام بود. بعد یکی یکی  اسم پدران خودش را می شمرد و بعد میگوید سپس من یعنی ادعای  امامت و حکومت که این نشان دهنده اوج مبارزه امام صادق است در  اواخر دوران بنی امیه این هم خط دوم.

  خط سوم تشکیل یک جمع وفادار و فعال و تربیت آنهاست. که آن روزها در دوران اختناق ما اسمش را می گذاشتیم حزب تشيع.  به این معنا - نه به آن معنایی که دشمنان شیعه می گویند - ایرادی ندارد  ما به تشیع حزب بگوییم و آن را حزب اطلاق کنیم. ائمه یک جمع  برگزیده ای را از میان دوستان و علاقه مندان خود انتخاب می کردند و  اسرار علوم خود و معارف اسلامی و به خصوص مسئله امامت را به اینها  می گفتند و یک شبکه پنهانی زیر زمینی بسیار وسیعی در سراسر دنیای  اسلام آن روز وجود داشت. لذا شما می بینید در میان روات احادیث امام  صادق، راوی خراسانی، سجستانی، رازی، اصفهانی، مصری، بصری، کوفی،  از تمام نقاط دنیای اسلام آن روز کسانی هستند که از امام روایت می کنند  علوم آن حضرت را غالباً همه جزو شیعیان و نزدیکان و بعضی از آنها  دارای داعیه قیام هم هستند که بیایند پیش امام صادق که آقا قیام  کنیم پیداست که از همان جمع ویژه اند.  در تمام اقطار عالم اسلام  شیعیان خالص آن کسانی که صددرصد دلبسته به مسئله امامت بودند و  آن پیام را و رسالت را قبول داشتند به امام صادق و مرکز امامت متصل می شدند. اینی که می شنوید در روایات یک نفری از خراسان آمد، چنین  گفت؛ یک نفری از بصره آمد چنین گفت؛ یک نفر از فلان جا پول فرستاد؛ یک پیرزنی در فلان جا چنین پیغام داد؛ این معنایش همین است؛ یعنی  ارتباطات سازمان یافته.

تربیت یک جمع ویژه، هدف یا خط روشن استراتژیک امام صادق بود. این، یکی از آن نکته های اصلی یا نقطه های اصلی کار سیاسی ائمه علیه السلام است این سه.

خط چهارم، اقدام به هر ضربه ممکن به دستگاه حاکم است. در زمان امام باقر هنوز زمینه آماده برای قیام مسلحانه نبود، خیلی  مشکل بود. لذا گفته شد که زید بن علی برادر امام باقر آمد خدمت آن  حضرت عرض کرد که من می خواهم بروم قیام کنم حضرت او را منع  کردند، گفتند نه او هم گوش کرد و نرفت زمان امام صادق زيد بن على رفت قیام کرد. بعد از آنکه زید به شهادت رسید در کوفه یک نفر از یاران  او آمد خدمت امام صادق و جریان شهادت او را گفت. حضرت گریه  کردند و بعد فرمودند که آیا تو با زید بودی؟ در جنگ شرکت داشتی؟  گفت بله فرمودند که آیا در این جنگ کسی از دشمنان را به قتل رساندی؟ گفت بله فرمود ای کاش در ثواب این کارت من هم با تو شریک بودم همین طور در باب محمد بن عبدالله و ابراهیم بن عبدالله  که حضرت کمک های زیادی کردند. با اینکه ذهن آنها صددرصد منطبق  با ذهن امام صادق نبود، در عین حال چون حرکت می کردند، حضرت آنها را کمک کرد. در یک روایتی از امام صادق نقل شده که فرمودند: «و  لودتُ أَنَّ الخَارِجِيَّ مِن آلِ مُحَمَّدٍ خَرَجَ وَ عَلَى نَفَقَةُ عِيالِهِ» يعنى دوست دارم که  خروج کننده و قیام کننده از آل محمد قیام کند و مخارج عیالش با من  باشد؛ زن و بچه اش را من اداره کنم و روایاتی وجود دارد که امام  صادق عليه الصلاة والسلام تنها به این تشویقها و گفتنها اکتفا نمی کردند، بلکه  پول هم به اینها می رساندند کمک هم به اینها می کردند؛ گاهی ترویج هم از آنها می کردند البته خودشان لازم یا مصلحت نمی دانستند که  وارد بشوند که این دلایلی دارد که برای بنده این دلایل کاملاً روشن  است. یعنی تحلیل زندگی امام صادق ما را به آنجا می رساند که حقیقتاً  مصلحت نبوده که امام صادق خودشان وارد این میدان عملی مبارزه  علنی بشوند. این هم خط چهارم .

امام صادق را این طور باید شناخت با این دید. والا اینی که ما خیال  کنیم حضرت مثل بقیه علمایی  که در آن عصر بودند و یک مشت شاگرد هم داشت این نبوده می گویند چهار هزار شاگرد هم داشته همه خیال می کنند حضرت روی منبر می نشسته، چهار هزار نفر پای منبر حضرت می نشستند، کجا این خبرها بود! چهارهزارتا، یعنی در طول زمان و به مرور؛ در عزلت، در خلوت، در دشواری، در تبعید. یک مدتی هم البته، که جنگ بین بنی امیه و بنی عباس بود و گرفتاری های هر دو طرف زیاد بود آن حضرت یک قدری وسعب بیشتری داشتند.

از مکتب ایشان علاوه بر فقیه و محدث و مفسر، شیمی دان و ریاضی دان و چه و چه متخرج بشوند و بیایند بیرون و در دنیا نور افشانی کنند. اینها نتایج کار امام صادق است.هدف آن حضرت مبارزه با انحراف اسلام،مبارزه با اشتباه برداشت از اسلام،و بیان دین خالص و ناب و معارف درست و تفسیر واقعی قرآن؛ و نیز جریان کار سیاسی با آن نقاط اصلی که بیان شد. این خلاصه و گلچینی از زندگی امام صادق است.

برگرفته از کتاب حلقه سوم انسان 250 ساله، حضرت آیت الله سید علی خامنه ای