حلول ماه رجب و میلاد با سعادت حضرت امام محمد باقر علیهالسلام مبارک باد.
وَ قَالَ الامام ابو جعفر محمد بن علی الباقر عَلَيْهِ السَّلاَمُ: وَ اَللَّهِ مَا شِيعَتُنَا إِلاَّ مَنِ اِتَّقَى اَللَّهَ وَ أَطَاعَهُ وَ مَا كَانُوا يُعْرَفُونَ إِلاَّ بِالتَّوَاضُعِ وَ اَلتَّخَشُّعِ وَ أَدَاءِ اَلْأَمَانَةِ وَ كَثْرَةِ ذِكْرِ اَللَّهِ وَ اَلصَّوْمِ وَ اَلصَّلاَةِ وَ اَلْبِرِّ بِالْوَالِدَيْنِ وَ تَعَهُّدِ اَلْجِيرَانِ مِنَ اَلْفُقَرَاءِ وَ ذَوِي اَلْمَسْكَنَةِ وَ اَلْغَارِمِينَ وَ اَلْأَيْتَامِ وَ صِدْقِ اَلْحَدِيثِ وَ تِلاَوَةِ اَلْقُرْآنِ وَ كَفِّ اَلْأَلْسُنِ عَنِ اَلنَّاسِ إِلاَّ مِنْ خَيْرٍ وَ كَانُوا أُمَنَاءَ عَشَائِرِهِمْ فِي اَلْأَشْيَاءِ.
فرمود و الله شيعه ما نيست مگر كسى كه پرهيزكار باشد و مطيع خدا. شيعيان ما شناخته نميشوند مگر با تواضع و خشوع(در مقابل خدا)و اداى امانت و پيوسته بياد خدا بودن و روزه و نماز و نيكى بپدر و مادر و تفقد و توجه به همسايگان از فقراء و تهيدستان و قرضداران و يتيمان و راستگوئى و تلاوت قرآن و خوددارى از زبان زدن در باره مردم مگر در راه خير.و در ميان فاميل خود امين در اشياء هستند.
بحارالأنوار (جلد ۷۵) / ترجمه خسروی ; ج ۲ ص ۱۵۷
دوران زندگی امام پنجم، امام باقر علیه السلام، به طور کامل ادامه منطقی دوران زندگی امام سجاد (علیه السلام) است. اکنون دیگر، جمعی گرد آمده اند و شیعه دوباره احساس وجود و شخصیت میکند. دعوت شیعی که چند سالی بر اثر حادثه کربلا و حوادث خونین پس از آن- مانند حادثه حره و حادثه توابین - و سختگیریهای خلفا، متوقف مانده بود و جز در پوششهای بسیار ضخیم ارائه نمی شد، اکنون در بسیاری
از اقطار کشورهای اسلامی، مخصوصا در عراق و حجاز و خراسان، ریشه دوانیده و قشر وسیعی را به خود متوجه ساخته و حتی در دایره ای محدودتر به صورت یک پیوند فکری و عملی که میتوان از آن به یک «تشکیلات حزبی» تعبیر کرد، در آمده است. آن روزی که امام سجاد میفرمود: « ما بمكة والمدينة عشرون رجلا يحبنا ؛ در همه حجاز، دوستان و علاقه مندان ما به بیست نفر نمی رسند»(. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۴ ، ص ۱۰۴.) سپری شده و اکنون هنگامی که امام باقر (علیه السلام) به مسجد پیامبر در مدینه وارد میشود، جماعت انبوهی از مردم خراسان و دیگر مناطق، گرد او را میگیرند و از مسائل فقهی سؤال میکنند. کسانی چون طاووس یمانی و قتادة بن دعامه و ابوحنیفه و دیگران که رجال نام آور دانش دین و البته در غیر جهت گیری امامت و شیعه به شمار میآیند، آوازۀ دانش وسیع امام را شنیده و برای استفاده و یا برای احتجاج و مجادله، به او روی میآورند. شاعری چون کمیت اسدی با آن زبان فصیح و هنر سرشار، مهمترین اثر هنری اش قصیدههایی است به نام «هاشمیات» که دست به دست و زبان به زبان میگردد و مردم را با حق آل محمد و فضل دانش و ارج معنوى آنان آشنا میسازد. از سوی دیگر خلفای مروانی بدان جهت که پس از دوران اقتدار بیست ساله عبدالملک بن مروان - متوفی به سال هشتادوشش - و فروکوفتن همه سرهای داعیه دار و فرونشاندن همه شعلههای مخالفت، احساس امن و رضایت میکنند، و هم بدان جهت که متاع آسان به دست آمده خلافت را مانند گذشتگان خود قدر نمی دانند، و هم نیز به جهت سرگرمیهایی که معمولا لازمه آن جاه و جلال است، چندان به کار تشیع نمی پردازند و در نتیجه، امام و یارانش تا حدودی از تعرضهای آنان در امانند.
باری، اوضاع از چندین جهت به سود امامت و تشیع تغییر یافته است؛ پس قهرا میتوان نتیجه گرفت که امام باقر در دوران امامت خود، گامی پیش رفته و تلاش و مجاهدت شیعی را به سمت آخرین گام، مرحله ای فراتر برده است؛ و همین است که شاخصه دوران امامت امام باقر را تشکیل میدهد.(. سید علی خامنه ای ، پیشوای صادق، انتشارات انقلاب اسلامی، ص ۳۲ و۳۳)
در مورد امام باقر عليه الصلاة والسلام حرفهای زیادی هست، منتها به دو نکته از زندگی آن حضرت اشاره می شود. یکی عبارت است از مبارزه آن حضرت با تحریف در معارف اسلامی و احکام اسلامی؛ این چیزی بود که در دوران امام باقر از همیشه پیش از زمان آن حضرت، مشروح تر و مبسوط تر و گسترده تر انجام شد. یعنی چه مبارزه با تحریف؟ مقصود از مبارزه با تحریف این است که دین مقدس اسلام اساسا با معارف و احکامی که دارد و با آیات قرآن برای جامعه اسلامی یک خصوصیاتی را و شرایطی را مقرر کرده، بلکه برای دنیای انسانی و زندگی بشر که اگر مردمی آن معارف را بدانند و به آن پایبند باشند، ممکن نیست در جامعه ای که به نام اسلامی وجود دارد، بعضی چیزها را تحمل کنند. مثلا حکومت ستمگران را، یا حکومت فساق و فجار را، یا حکومت از دین بی خبرها را تحمل نمی کنند
تبعیض را و تقسیم غیرعادلانه ثروت در جامعه را قهرا تحمل نمی کنند و بسیاری از این فسادهایی که در جوامع اسلامی هست، این با احکام اسلامی و با نظام اسلامی سازگار نیست.
بعضی از سلاطین وزمامدارانی که به عنوان خلافت پیغمبر بر سر کار آمدند - مثل بنی امیه و مروانیها - اینها به هیچ وجه شایسته آن نبودند که بر جامعه اسلامی حکومت کنند و در دوران زمامداری خودشان انواع فسق و ظلم و فساد و تبعیض و جهل و خلاصه انحرافهای گوناگون وجود داشت. اگر قرار بود احکام اسلامی و آیات قرآنی همان طوری که هست، برای مردم تبیین بشود، امکان ادامه حکومت و زمامداری و قبضه کردن قدرت برای اینها نبود؛ این بود که دست به تحریف میزدند. حالا تحریف را هم از چندین راه انجام میدادند. یکی اش این بود که بعضی از فقها و علما و محدثین و قراء و چهرههای موجه و اینها را میفریفتند و در کنار خود نگاه میداشتند، به آنها پول میدادند یا آنها را میترساندند. بعضی را با طمع، بعضی را با ترس وادار میکردند که همان چیزی را که مورد علاقه آنهاست در بین مردم ترویج کنند. لذا شما اگر به تاریخ یکی دو قرن اول اسلام نگاه کنید، یک منظره عجیبی میبینید؛ این قدر چهره معروف قدس و تقوی و علم، انسان میبینید که اینها در خدمت حکام و زمامداران جور بودند و یک احکام عجیب و غریبی را به نام اسلام اینها به خورد مردم دادند.